Fate
Part:11
***
6:54
موتورمو پارک کردم و کلاه کاسکتمو در آوردم نگاه کلی ای به اطرافم انداختم همه جا درخت بود و بین اینهمه درخت یه عمارت خیلی بزرگ بود هرچند بیشتر شبیه قصر بود.
رفتم سمت در ورود خواستم وارد بشم که دوتا نگهبان جلوی در بهم اجازه ورود ندادن
نگهبان:ببخشید خانم غریبه ها اجازه ورود به عمارت ارباب کیم رو ندارن
با نگاه ترسناکی بهشون خیره شدم
+من به این مهمونی دعوت شدم
که یهو یه خانم با آرایش خیلی غلیظ و لباس تقریبن باز قرمز اومد جلوم
=اینجا چخبره
نگهبان:خانم کیم این خانم میگن که به مهمونی دعوت شدن و میخواد اجازه ورود بهش بدیم
=من دعوتش کردم برید کنار
بلخره تونستم برم داخل
=میدونستم قراره این اتفاق بیفته بخاطر همون اومدم تو فعلا برو همین اطراف بهت پیام میدم
+خیلی خب
داخل عمارت از بیرونشم بزرگتر بود کلی تدارک دیده بودن واسه تولد بچشون ولی چقدر بده که روز تولد بچه پدرش بمیره
رفتم سمت یکی از میز ها و جلوش وایستادم یه نوشیدنی برداشتم و همینطور که داشتم مینوشیدم به دور و برم نگاهی انداختم اینطور که معلومه آدمای ثروتمند زیادی دعوت شدن به این مهمونی غرق افکارم بودم که دستی رو روی شونم حس کردم برگشتم که با یه مرد با کت و شلوار مشکی روبرو شدم
جون وو:Hello beautiful lady
دستمو گرفت و بوسید
جون وو: ?If it's okay, I can stand here
دستمو کشیدم بیرون از دستش
Yes+
***
6:54
موتورمو پارک کردم و کلاه کاسکتمو در آوردم نگاه کلی ای به اطرافم انداختم همه جا درخت بود و بین اینهمه درخت یه عمارت خیلی بزرگ بود هرچند بیشتر شبیه قصر بود.
رفتم سمت در ورود خواستم وارد بشم که دوتا نگهبان جلوی در بهم اجازه ورود ندادن
نگهبان:ببخشید خانم غریبه ها اجازه ورود به عمارت ارباب کیم رو ندارن
با نگاه ترسناکی بهشون خیره شدم
+من به این مهمونی دعوت شدم
که یهو یه خانم با آرایش خیلی غلیظ و لباس تقریبن باز قرمز اومد جلوم
=اینجا چخبره
نگهبان:خانم کیم این خانم میگن که به مهمونی دعوت شدن و میخواد اجازه ورود بهش بدیم
=من دعوتش کردم برید کنار
بلخره تونستم برم داخل
=میدونستم قراره این اتفاق بیفته بخاطر همون اومدم تو فعلا برو همین اطراف بهت پیام میدم
+خیلی خب
داخل عمارت از بیرونشم بزرگتر بود کلی تدارک دیده بودن واسه تولد بچشون ولی چقدر بده که روز تولد بچه پدرش بمیره
رفتم سمت یکی از میز ها و جلوش وایستادم یه نوشیدنی برداشتم و همینطور که داشتم مینوشیدم به دور و برم نگاهی انداختم اینطور که معلومه آدمای ثروتمند زیادی دعوت شدن به این مهمونی غرق افکارم بودم که دستی رو روی شونم حس کردم برگشتم که با یه مرد با کت و شلوار مشکی روبرو شدم
جون وو:Hello beautiful lady
دستمو گرفت و بوسید
جون وو: ?If it's okay, I can stand here
دستمو کشیدم بیرون از دستش
Yes+
- ۶۹۳
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط